تبلیغات
Kpop Pink Tree
نظرسنجی
بهترین مکنه؟؟؟

آمار بازید
کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
درباره ما



ایجاد کننده وبلاگ : yuka kasanoki



اینم قسمت دومش!...دلم میخاد ببینم واقعا نظرتون چیه!
نا امیدم نکنید!!!...قربون شما...برین ادامه.......


بخش پنجم – یسونگ

داشت میومد جلو خودمو عقب کشیدم...

رفت عقب و چشماشو بست...

گفت:"تو گاز گرفته شدی درسته؟"

منظورش رو فهمیدم...نمی دونم چرا..

ناخداگاه گفتم:"آره...کی اینو بهت گفته؟"

_"خب تیفانی گفت..."

_تیفانی دیگه کیه؟"

_"یکی مثل ما."

_"منظورت چیه؟"

_"یعنی تو نمیدونی؟"

گیج بودم..سردم بود...انگشت های پام یخ کرده بود و کف پام عرق کرده بود...

انگار میخاستم که ندونم...

دستشو جلوی من تکون داد:"حالت خوبه؟"

_"اسمت چیه؟"

_"چی؟"

_"اسمت...چیه؟"

_"ویکتوریا..."

_"زیبایی..."

توی اون برف شدید می تونستم ببینم که لپ های از سرما یخ زدش بیشتر سرخ شد...

سرش رو پایین انداخت و گفت:"اسم تو چیه؟"

_"یسونگ..."

_"تو هم..."

توی دلم منتظر کلمه ای بودم که ممکنه منو تحت تاثیر قرار بده..

 

بخش ششم – ویکتوریا

دنبال کلمه ای زیبا بودم...مثل:خوشتیب،زیبا،قد بلند یا وسوسه انگیز...

البته روی این کلمه ی آخر شک داشتم...

ولی گفتم:"...توهم یکی از مایی."

اخم کرد:"از شما؟"

نفسی عمیق کشیدم که باعث شد ابرهایی با اشکال مختلف جلوی چشمم ببینم...

نمی خواستم...بفهمه که واقعیت چیه...فقط میخاستم نشونش بدم...

گفتم:"به من اعتماد داری."

یک مکث طولانی و بعد گفت:"نمی دونم."

_"میخام خودت ببینی...نمی تونم توضیح بدم..."

دستمو به طرفش دراز کزدم:"میخای ببینی؟"

با بی میلی کنارم ایستاد و گفت:"آره."

 

بخش هفتم – یسونگ

ما اونجا بودیم..توی یک باغ که درختا ی بلندش از شدت برف کم می کرد...

نمی دونستم..که کجا میریم...مهم نبود...چون جایی برای رفتن نداشتم...

ولی ناگهان سایه ای سیاه رنگ از پشت درخت های کاج سفید پوش رد شد...

سریع گفتم:"توهم اونو دیدی؟"

_"آره...من دیگه عادت کردم..."

_"من مطمئنم که یه گرگ دیدم..."

_"اشتباه ندیدی..."

_"اینجا گرگ داره؟...اونا ممکنه کلمونو بکنن..."

خیلی خونسرد بود...لطیف اما خونسرد...اصلا براش اهمیت نداشت که چه موجودی پشت اون بوته ها کمین کرده بود...

_"معلومه که تو اصلا کتاب نمی خونی."

سرم رو چرخوندم تا به صورتش نگاه کنم...بی احساس بود.

_"معلومه که میخونم."

_منظورم افسانه هاست."

_"مادرم میخونه...افسانه یعنی خرافه."

به طرف من برگشت:"اشتباه تو همینه."

_"چی؟"

_"تا به حال چیزی راجب گرگینه ها شنیدی؟"

مامان یه چیزهایی راجب تبدیل شدن انسان ها به حیوانات بهم گفته بود:"یه چیزایی میدونم..."

_"راجب خون آشام ها چی؟"

ایستادم.:"منظورت چیه؟"

_"دارم راجب موجودی که توی وجودت بیدار شده حرف میزنم."

معنی جمله...........معنی جمله....فقط روی معنی جمله متمرکز شدم......

من...........یسونگ...........خون آشام.........

شروع به راه رفتن کرد و منم پشت سرش راه افتادم....

گفت:"اونی که دیدی یه گرگ بود؟"

_"آره."

_"اسمش لیتوکه....رئیس گله ی گرگینه ها..."

از تو لرزیدم......از درون........از یک گرگینه...

از دور یک کلبه ی بزرگ جنگلی دیدم که کنارش یک استبل بزرگ بود....

جلوتر رفتیم....تا اینکه به کلبه رسیدیم...ویکتوریا 5 بار در زد...

صدایی خوشایند گفت:"بیا تو."

توی کلبه آدم های بزرگ و کوچیکی بودن که هر کدوم به طرف من برگشته بودن.

ویکتوریا رو به مرد میان سالی کرد و گفت:"سلام...اوردمش...تیفانی بازم درست حدس زده بود...اونم گاز گرفته شده..."

مرد روی صندلی حصری نشست و درحای که قهوه ای در دست داشت با لبخند گفت:"خب....تو رو یه گرگ گاز گرفته یا یک انسان؟"

به سرعت جواب دادم:"یه انسان...که مسلما دیوونه بوده...اون منظوری نداشته.."

_"اووو...مسلما منظوری نداشته...معلومه که نمی تونسته بازم جلوی خودشو بگیره...ما هیچ وقت از قصد یک نفر رو گاز نمی گیریم."

ویکتوریا با لبخند به من گفت:"یسونگ این رابرته...رئیس گروه خون آشام ها."

رابرت دستشو جلو اورد:"خوش بختم..."

_"منم همین طور."

ویکتوریا دست منو کشید:"بیا میخام با بقیه آشنات کنم..."

منو به سمت یک پسر برد پسرکی زیبا...

_"یسونگ این key هستش..."

دستمو جلو بردم:"...خوشبختم"...اون با اخم منو نگاه کرد.......

ویکتوریا گفت:"key از غریبه ها خوشش نمیاد."

بعد منو به سمت یک دختر راهنمایی کرد:"این تیفانیه...اون قدرت دیدن همه جای دنیا رو داره و..."

تیفانی جمله ی ویکتوریا رو قطع کرد و شروع کرد به صحبت...بغضی تو گلوش بود که آدم رو به گریه مینداخت:"من میبینم....مردمانی بی گناه رو...بچه هایی که دونه دونه جون میدن...من فقر رو میبینم...فساد رو میبینم."

ویکتوریا نفس عمیقی کشید:"اونو ببخش...قدرتشو نمیتونه کنترل کنه."

منو به سمت یک پسر دیگه هدایت کرد:"ایشون اسمشون یونهوئه...عضو گله ی گرگینه ها..."

یونهو رو به من کرد و سرش رو خم کرد و لبخندی موزیانه زد:"سلام."

_"...ام...سلام"

ناگهان در باز شد و مردی برهنه در چارچوب در نمایان شد.

ویکتوریا گفت:"اوه خدای من لیتوک."

و سریع به سمتش دوید.مرد روی زمین افتاد:"اوه ویکتوریا...اون بیرون خیلی سرده..."

ویکتوریا با لحن سرزنش آمیزی گفت:"مگه نگفتم هروقت خاستی تغییر کنی اول برو توی استبل پیش اونهیوک و بقیه؟"

_"آره ولی مجبور شدم."

Key برای لیتوک یک ملافه برد.و لیتوک ملافه رو به دور خودش پیچید.

بلافاصله key فرباد زد:"وای خدای من لیتوک...چیکار کردی؟...نباید میومدی اینجا."

داشت از پای لیتوک خون میومد....تا به خودم اومدم دیدم دارم به سمت پای لیتوک..جایی که زخمی شده میرم...ویکتوریا فریاد زد:"نه..یسونگ...key جلوشو بگیر."

Key جلو اومد و منو به عقب کشید..قدرتش فوق العاده بود..ولی من قدرتم فوق العاده تر بود...اون منو به عقب هل داد ولی من خیره به جای زخم جلو میرفتم...صداها.....صداها برام نامفهوم بود.....ویکتوریا جیغ میکشید:"یسونگ جلوی خودتو بگیر...خواهش میکنم...یسونگ..."

Key هم بدون وقفه دستی که روی سینم گذاشته بود رو هل میداد...ولی من دست بردار نبودم...چیزی در درونم منو به سمت خون میکشید....فقط خون....و بعد صدای جیغی دیگه:"یسوووووووونگ."......و خاموشی......................



دسته بندی : Fan Fiction , (F(x , Girls Generation , SHINee , SNSD , Sup/e/r Junior , TVXQ ,

آخرین مطالب

» master card ( سه شنبه 25 شهریور 1393 )
» Goodbye time ( پنجشنبه 23 آبان 1392 )
» 131015 Kyuhyun at Kona Beans ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» EXO - SM Ent-The Celebrity Official Website - November 2013 Issue ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» SNSD - Baby G. ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 131015 Eunhyuk upd|ate : ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 131015 소녀시대(Girls' Generation) Update : Tiffany with Tom Hiddleston ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» Tiffany - IPKN Promotional Picture. ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 131015 Hyoyeon upd|ate ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 13015 Taeyeon for Nature Republic ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 131015 Key upd|ate ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» Kyuhyun and Changmin for GYULINE SHINE ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» MOVIE POSTER] Yuri 'No Breathing' ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» Eunhyuk upd|ate ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )
» 131015 Eunhyuk upd|ate with KyuHaeWook ( چهارشنبه 24 مهر 1392 )